نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۰۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با طفل آنچه جنبش گهواره می‌کند

بی‌طاقتی به این دل آواره می‌کند

ای عشق غافلی که جدا از حضور تو

آسودگی چه با من بیچاره می‌کند

از زخم خار نیست غمی تازه روی را

گل نوشخند با دل صد پاره می‌کند

دل ساده کن ز نقش که نظاره کتاب

خاک سیه به کاسه نظاره می‌کند

آرام زیر چرخ مجو کاین طمع ترا

از شهربند عافیت آواره می‌کند

دندانه گشت و در دل سخت تو ره نیافت

آهی که رخنه در جگر خاره می‌کند

سیر شرر به سوخته صائب نکرده است

با مردم آنچه گردش سیّاره می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات انسانی و ناپایداری زندگی می‌پردازد. شاعر با بیان اینکه عشق و دوری از معشوق، دل را رنجیده و آواره می‌کند، نشان می‌دهد که نبودن معشوق آرامش را از دل می‌گیرد. زخم‌ها و دردهای عاشقانه، به مانند خارهایی هستند که بر چهره زندگی اثر می‌گذارند و خوشی‌ها (گل نوشخند) را به سختی به دست می‌آورند. همچنین شاعر به هشدار درباره این که نباید به ظواهر و نقش‌ها دل خوش کرد و به آرامش زیر چرخ روزگار اعتنایی نکرده و از خطرات آن غافل بود، اشاره می‌کند. در نهایت، تأکید بر این است که زندگی هرگز ثابت نیست و تحولات آن، انسان را در شرایط متفاوتی قرار می‌دهد.