نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۹۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جان رمیده جسم گران را چه می کند

تیر ز شست جسته کمان را چه می کند

مژگان غبار آینه اهل حیرت است

محو رخ تو باغ جنان را چه می کند

چون مغز پخته شد شود از پوست بی نیاز

یکتای عشق هر دوجهان را چه می کند

لنگر حریف شورش دریای عشق نیست

دیوانه تو رطل گران را چه می کند

شکرخدا که نیست به کف اختیار ما

دست زکار رفته عنان را چه می کند

تن پروران به رشته جان بسته اند دل

از خود گسسته رشته جان را چه می کند

بالاتر از یقین وگمان است جای او

جویای او یقین وگمان را چه می کند

در راه عشق دام عمارت مکن به خاک

از لامکان گذشته مکان را چه می کند

صائب زبان خوش است پی عرض مدعا

بی مدعای عشق زبان را چه می کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی حالت‌های روحی و احساسی انسان در مواجهه با عشق می‌پردازد. او از حالت‌های مختلف جان و جسم و تأثیرات عشق بر آن‌ها سخن می‌گوید. به طور خاص، به این نکته اشاره می‌کند که عشق فراتر از ظواهر مادی و دنیوی است و می‌تواند جان را از قید و بندهای جسمی آزاد کند. همچنین تأکید می‌کند که عشق نمی‌تواند در محدوده عقل و خرد جا بگیرد و نیازمند تجربه‌ای عمیق و فرای تصور است. در نهایت، شاعر به نوعی از بی‌اختیاری و تسلیم در برابر عشق اشاره دارد و می‌گوید که در این مسیر، باید از توهمات و اسارت‌های مادی و دنیوی رها شد.