نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۱۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آنها که در چمن قدح مل نمی زنند

دست نشاط در کمر گل نمی زنند

رسم است گل به سقف زدن موسم بهار

طفلان چرا به سقف قفس گل نمی زنند

هستند چرب ونرم به هنگام اخذ وجر

تا تیغ می زنند تغافل نمی زنند

در روزگار زلف پریشان نواز او

سبزان باغ شانه به کاکل نمی زنند

بر فرق سرو جای دهند آشیان زاغ

بر سنگ غیر بیضه بلبل نمی زنند

خونش به جوش آمده از روی گرم گل

از خار گل چرا رگ بلبل نمی زنند

زندان بود به طول امل پیشگان حرص

آنجا که حرف عرض تجمل نمی زنند

تیغی کشیده از پی دشمن فتاده ای

آزادگان به خصم تغافل نمی زنند

بی مشورت مباش که سرکردگان راه

یک گام بی صلاح توکل نمی زنند

صائب غنیمت است که این طفل مشربان

آتش به آشیانه بلبل نمی زنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به چالش‌هایی اشاره دارد که انسان‌ها در زندگی با آن‌ها مواجه هستند. شاعر به نقد رفتارهای نادرست و بی‌توجهی‌ها می‌پردازد و بر اهمیت نشاط و امید تأکید می‌کند. او از کسانی که در زمان بهار و شکوفایی، در کنار زیبایی‌ها بی‌توجهی می‌کنند، انتقاد می‌کند و بر لزوم توجه به زیبایی‌های زندگی و الهام‌بخش بودن آن‌ها تأکید دارد. همچنین به اهمیت مشورت و دقت در تصمیم‌گیری اشاره شده و هشدار می‌دهد که نباید در دنیا از دشمنان غافل شویم. به‌طور کلی، شعر پیام‌هایی درباره زندگی، امید، و توجه به زیبایی‌ها و روابط انسانی را منتقل می‌کند.