نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۴۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر کس که در نماز به روی و ریا رود

بر پشت بام کعبه به کسب هوا رود

بر عشق رهروی که کند عقل اختیار

از خضر بگسلد ز پی نقش پا رود

تا باز می کنند نظر بسته می شود

از هر دری که اهل طلب بینوا رود

این قفل وا شود به کلید شکستگی

هردانه ای که نرم شد از آسیا رود

بینا کسی بود که نهد پا به احتیاط

در وادیی که کوردر او بی عصا رود

خواب غرور لازم ارباب دولت است

کی تیرگی ز سایه بال هما رود

بیرون نرفت سرمه به شستن ز چشم یار

دود از سیاه خانه لیلی کجا رود

نادان شود ز اهل بصیرت به خاکمال

کوتاه دیدگی اگر از توتیا رود

بی مغز را ز جای برد گفتگوی پوچ

کاه سبک عنان ز پی کهربا رود

هر کس هرآنچه یافته زین خاک یافته است

از آستان میکده صائب کجارود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به موضوعات مختلفی از جمله ریا، عشق، بصیرت و حقیقت می‌پردازد. او به افرادی که در نماز به ریا و تظاهر می‌پردازند هشدار می‌دهد و آنها را به سخره می‌گیرد. همچنین، عشق را به عنوان مسیری دشوار و نیازمند عقل و درک معرفی می‌کند. شاعر به وضوح بیان می‌کند که تنها کسانی که با احتیاط در مسیر زندگی قدم برمی‌دارند می‌توانند به روشنی و بصیرت دست یابند. او نشان می‌دهد که آگاهی و حقیقت در سایه عشق و تلاش برای شناخت به دست می‌آید و نادانی و خودفریبی باعث تیره شدن بصیرت انسان می‌شود. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هر فردی آنچه را که دارد از زمین و محیط خود کسب کرده است.