نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۴۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آزاده چون مسیح بر افلاک می رود

این منزل از کسی است که چالاک می رود

بیدرد را چو مار گزد سایه کمند

عاشق به چشم حلقه فتراک می رود

در مشرب پیاله کشان نیست سرکشی

بر هر طرف که می کشیش تاک می رود

بخت سیاه صیقل ارباب بینش است

از سیر گلخن آینه ها پاک می رود

راه ستمگران ز خس و خار پاک نسیت

آتش همیشه بر سر خاشاک می رود

ما را نظر یه جامه و دستار پاک نیست

اینجا سخن ز چشم ودل پاک می رود

بی پرده گردد آن که درد پرده کسان

نباش بی کفن به ته خاک می رود

صائب به خنده هر که درین باغ لب گشود

چون گل به خاک با دل صد چاک می رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف سفر آرزوها و احساسات انسانی می‌پردازد. آزاده به سمت آسمان می‌رود، جایی که فقط افرادی چابک و توانمند می‌توانند وارد شوند. عشق و درد در زندگی لایه‌های خاصی دارند و عاشق با چشمی بینا و عمیق به دنیا نگاه می‌کند. بخت و سرنوشت تحت تأثیر بینش انسان‌هاست و انسان‌ها باید در راستی و پاکی زندگی کنند. راه ستم و ظلم همیشه پر از خطر و آتش است. در نهایت، زیبایی و شادی در لحظات ساده همرا ه با رنج و دل شکستگی است و هر فردی که در این باغ زندگی می‌کند، تاثیرات خاصی را با خود به ارمغان می‌آورد.