نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۵۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کی یاد زلفش از دل بی کینه می رود

از یاد طفل کی شب آدینه می رود

دارد هنوز شرم حضور مرا نگاه

پنهان ز من به خانه آیینه می رود

هر چند بر رخش در دل باز می کنند

زاهد همان به مسجد آدینه می رود

عمری است تا چو نافه بریدم ازان غزال

خونم همان ز خرقه پشمینه می رود

مشتاق سینه های صبورست راز عشق

گوهر نفس گسسته به گنجینه می رود

نشنیده ای که می شکند سنگ سنگ را

از باده کهن غم دیرینه می رود

آهم به سینه سنگ زنان می دود برون

هر جا که حرف سینه بی کینه می رود

صائب شود به شبنم اگر داغ لاله محو

از باده نیز زنگ غم از سینه می رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر ایرانی به موضوعات عشق، یاد و خاطرات می‌پردازد. شاعر به زلف محبوبش اشاره می‌کند و این که یاد او هرگز از دلش نمی‌رود. او می‌گوید که نگاه محبوب هنوز شرم دارد و به زیبایی او اشاره می‌کند که در دل زاهدان نیز نیکو است. شاعر از درد و غم عشق و جدایی صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه این احساسات در دل او باقی مانده‌اند. او همچنین به تأثیر عشق و یاد محبوب بر روح و جانش اشاره دارد و می‌گوید که این احساسات حتی می‌توانند سنگ را نیز بشکنند. در انتها، شاعر به زنگ غم و تسکین آن از طریق باده اشاره می‌کند. شعر به زیبایی‌ها و دردهای عشق می‌پردازد و نشان‌دهنده عمق احساسات انسانی است.