نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۶۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود

کی از هجوم ذره پریشان نظر شود

جایی که هفت پرده حجاب نظر نشد

کی آسمان حجاب دل دیده ور شود

رنگش ز آفتاب قیامت نمی پرد

رخسار هر که لعل به خون جگر شود

ته جرعه ای ز جسم گرانجان او بجاست

آن را که از محیط کف پای تر شود

طالع نگر که دیده من در حریم وصل

از شرم عشق حلقه بیرون در شود

هر خار بی گلی گل بی خار می شود

در راه سالکی که ز خود بیخبرشود

هر برگ سبز دامن پر سنگ می شود

روزی که نخل طالع ما بارور شود

چندان که خط زیاده دهد گوشمال حسن

صائب امیدواری من بیشتر شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شاعرانۀ عرفانی به بررسی معانی عمیق و تجربه‌های عاشقانه و روحانی می‌پردازد. شاعر از نور وحدت و جذبه عشق سخن می‌گوید که چگونه می‌تواند دل را روشن کند و از مختصات آن که چگونه نگریستن به حقایق با وجود حجاب‌ها ممکن می‌شود. عشق ظرفیت و کیفیتی دارد که می‌تواند انسان را به آسمان حقیقت و به وصالی عمیق رهنمون کند. به نوعی، شاعر به بیان این نکته می‌پردازد که در مسیر سلوک و رسیدن به حقیقت، با بی‌خود شدن از خود، درک عمیق‌تری از زیبایی و معانی وجود به دست می‌آید و امید به آینده در دل می‌پروراند. در نهایت، عشق و زیبایی به صورت مثالی از باروری و ثمر دادن در زندگی انسان بیان می‌شود.