نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۸۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل بی غبار از لب خاموش می شود

از جوهر آب آینه خس پوش می شود

بی مغز را کند دهن بسته مغزدار

خوان تهی نهفته به سرپوش می شود

در هر کجا فسانه چشم تو سر کنند

چشم غزال، خواب فراموش می شود

از صبح اگر خموش شود شمع دیگران

روشن دلم ز صبح بناگوش می شود

گردش ز جا نخیزد اگر خاک ره شود

هر کس که از خرام تو مدهوش می شود

بار سلاح عاریه مردان نمی کشند

دریا ز موج خویش زره پوش می شود

تلخی که نوش جان کنی آن را، شود شکر

نیشی که در جگر شکنی نوش می شود

می حسن را ز پرده شرم آورد برون

گل در شکفتگی همه آغوش می شود

چون آب ازانفعال فرو می رودبه خاک

سروی که با نهال تو همدوش می شود

صائب خموش باش که در مجلس شراب

می عاجز از پیاله خاموش می شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی تأثیرات عواطف و حالات درونی انسان را بر محیط و دیگر پدیده‌ها می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که دل پاک و بی‌غبار انسان با سکوت و خاموشی تغییر می‌کند و آینه‌ی وجودش را با آب زندگی زنده می‌کند. او به رابطه‌ی عشق و تأثیر آن بر دیگران اشاره کرده و ذکر می‌کند که چگونه احساسات و نگاه‌های عاشقانه می‌تواند بر ذهن و خواب‌ها تأثیر بگذارد. همچنین، تلخی‌های زندگی که به شیرینی تبدیل می‌شود و زیبایی عشق که در پس پرده‌ی شرم پنهان است، نشان داده می‌شود. در نهایت، شاعر به خاموشی و سکوت در مجلس شراب اشاره می‌کند که حتی می نیز در این فضا به حالت خاموشی درمی‌آید، تأکید بر این که عشق و شوق زندگی بر تمامی جوانب وجودی انسان تأثیر می‌گذارد.