نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۹۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل ساده در قلمرو صورت نمی‌شود

تا نقش هست آینه خلوت نمی‌شود

یوسف شد از گواه لباسی عزیزتر

تهمت حریف دامن عصمت نمی‌شود

ابر تنک نهان نکند آفتاب را

در دل نهفته داغ محبت نمی‌شود

افسردگی ز هرکه به داغ جنون نرفت

سرگرم از آفتاب قیامت نمی‌شود

با چشم روشن آینه زنگ بسته‌ای است

تا آدمی ز اهل بصیرت نمی‌شود

از ریگ تشنگی نبرد سیل نوبهار

چشم حریص سیل ز نعمت نمی‌شود

آه ندامتی است که خون می‌چکد از او

از عمر آنچه صرف عبادت نمی‌شود

گوهر فشاند گرد یتیمی ز روی خویش

دل خالی از غبار کدورت نمی‌شود

هرکس که چون گهر ز صدف گوشه‌ای گرفت

خاشاک چارموجه کثرت نمی‌شود

صائب نمی‌رود به فسون کج‌روی ز مار

هموار بد گهر به نصیحت نمی‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عواطف و حالات انسانی می‌پردازد و بر نکات عمیق فلسفی و اخلاقی تأکید می‌کند. شاعر به بیان این حقیقت می‌پردازد که دل ساده نمی‌تواند در دنیای ظاهری دستخوش تغییر شود و برای درک معنای واقعی زندگی باید از زوایای عمیق‌تری نگاه کرد. عشق و محبت را به عنوان داغی نهان ذکر می‌کند و بیان می‌کند که انسان باید از داغ روییده از جنون گذر کند تا به حقیقت واقعی دست یابد. او همچنین به بی‌فایده بودن عبادت‌های صرف بدون فهم و نیت خالص اشاره می‌کند و می‌گوید که دل پاک و خالی از کدورت‌ها باید وجود داشته باشد تا ارزشمند و معنادار باشد. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که شخصیت واقعی و اندیشه عمیق، مسیر رستگاری را می‌سازد و تنها ظواهر نمی‌توانند انسان را به درک عمیق‌تری از زندگی هدایت کنند.