نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۹۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آزاده رو مقید عالم نمی شود

عیسی شکار رشته مریم نمی شود

در سجده خداست تنومندی بقا

تا حلقه است زور کمان کم نمی شود

لب بسته در محیط، صدف کرد زندگی

قانع رهین منت حاتم نمی شود

ز آمیزش کجان نشود طبع راست کج

از اتصال حرف، الف خم نمی شود

از قصر اعتبار تویک خشت تا بجاست

هرگز بنای عشق تو محکم نمی شود

برخیز تا به چشمه خورشید رو کنیم

کز گل گشاد عقده شبنم نمی شود

ابر تنک نهان نکند آفتاب را

پوشیده داغ عشق به مرهم نمی شود

عذر گناه بی ادبان جرم دیگرست

زخم درون به بخیه فراهم نمی شود

خاتم برون ز دست سلیمان وقت کرد

دیو هوا مسخر آدم نمی شود

صائب سزای پنجه خونین تهمت است

هر کس به رنگ مردم عالم نمی شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عدم امکان تحقق برخی آرزوها و واقعیات زندگی می‌پردازد. شاعر از محدودیت‌های موجود در زندگی و عشق سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که برخی چیزها از قبیل صداقت، محبت و عشق به سادگی به‌دست نمی‌آید و نیازمند شرایط خاصی است. همچنین تأکید می‌کند که هر انسانی نمی‌تواند به تمام ویژگی‌ها و مقامات برسد و ویژگی‌های پرمعنی در زندگی از جمله صداقت و عشق، با سادگی به‌دست نمی‌آید و هر کدام وابسته به زمینه‌هایی هستند. در نهایت، شاعر به‌دنبال بیداری و آگاهی از نور حقیقت و عشق است.