نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۱۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از بحر فیض قسمت دیگر به من رسید

بردند دیگران کف وعنبربه من رسید

مهر قبول بر ورق من زد آسمان

این داغ همچو لاله احمر به من رسید

هر نشأه ای که در جگر خم ذخیره داشت

یک کاسه کرد عشق چو ساغر به من رسید

روزی که شد محیط کرم آستین فشان

چندین هزار دامن گوهر به من رسید

در یوزه فروغ نکردم ز مهر وماه

این روشنی ز عالم دیگربه من رسید

عمری به شیشه کرد مرا خشکی خمار

تا ساغری ز باده احمربه من رسید

از زهر سبز شد پروبالم چو طوطیان

تا گردی از حلاوت شکر به من رسید

جان در تن شکار کند شست پاک من

فربه شد آن شکار که لاغر به من رسید

منت خدای را که سخنهای آبدار

صائب ز فیض ساقی کوثر به من رسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از نعمت‌ها و فیض‌هایی که به او رسیده سخن می‌گوید. او به این اشاره می‌کند که در مقایسه با دیگران، نعمت‌های خاصی از آسمان بر او نازل شده است. مهر و محبت الهی او را انتخاب کرده و عشق را در وجودش جاری کرده است. شاعر از فضا و محیطی پر از کرم و جود یاد می‌کند که در آن، طلا و گوهر به او رسیده است. او همچنین از تجربیات تلخ و شیرین زندگی‌اش سخن می‌گوید و به این نتیجه می‌رسد که در نهایت، نعمت‌های خدای را شکر می‌گوید که او را به سخنانی پرمحتوا و سرشار از فیض رسانده است.