نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۲۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید

جوش بهار رشته ز عقد گهر کشید

تا پرده بر گرفت ز رخسار داغ من

خود را ز شرم لاله به کوه وکمر کشید

از وصل بهره توبه قدر حجاب توست

آن چید گل ز باغ که سر زیر پر کشید

گیرنده تر ز چنگل بازست خون من

نتوان به زور از رگ من نیشتر کشید

فردا سبکتر از پل محشر گذر کند

اینجا کسی که بار ستم بیشتر کشید

در وصل ازو توقع مکتوب می کنم

بیطاقتی مرا به دیار دگر کشید

میدان تیغ بازی برق است روزگار

بیچاره دانه ای که سر از خاک برکشید

از گوشمال حادثه محنت نمی کشد

در طفلی آن پسر که جفای پدر کشید

گوهر به سنگ وآب خضر را خاک داد

آن میفروش خام که می را به زر کشید

امید صائب از همه کس چون بریده شد

شمشیر آه را ز نیام جگر کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف زیبایی‌های بهار و عشق می‌پردازد و احساسات عمیق خود را دربارهٔ معشوق و سختی‌های زندگی بیان می‌کند. او از شکوفه‌ها و زیبایی‌های طبیعی می‌گوید و به شرم و زیبایی معشوق اشاره دارد. همچنین به مشکلات و بارهای سنگینی که انسان‌ها در زندگی تحمل می‌کنند، اشاره کرده و از امید و ناامیدی می‌گوید. در نهایت، شعر به تأکید بر شکنندگی زندگی و تأثیرات سختی‌ها بر دل و جان انسان‌ها می‌انجامد.