نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۲۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا روشنی صدق به دل یار نگردد

گفتار تو آیینه کردار نگردد

کوته بود از سوختگان دست تعدی

پروانه به شبگرد گرفتار نگردد

در ساغر چشم است می طفل مزاجی

افسانه حریف دل بیدار نگردد

رخساره گلرنگ تو هردم به هوایی است

چون چشم گرانخواب تو بیمار نگردد

تا صائب ما صفحه دیوان نگشاید

گل پردگی رخنه دیوار نگردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عمق احساسات انسانی اشاره دارد. شاعر می‌گوید که تا زمانی که حقیقت و صداقت در دل معشوق روشن نشود، گفتار او منعکس‌کننده واقعیات نخواهد بود. او به درد و رنج سوختگان اشاره می‌کند و می‌گوید افرادی که از عشق رنج می‌برند، نمی‌توانند به سادگی از مشکلات خود رهایی یابند. همچنین، به چشم‌های معشوق و تب و تاب دل اشاره می‌کند که باعث بیداری و هوشیاری نمی‌شود. در نهایت، شاعر از زیبایی چهره معشوق صحبت می‌کند و تأکید دارد که تا هنگامی که حقیقت و شعر به هم نپیوندند، زیبایی و عشق واقعی محقق نخواهد شد.