غزل شمارهٔ ۴۳۳۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چشمی که مقید به نظر باز نگردد
چون دیده آیینه سخنساز نگردد
آغاز ترا رتبه انجام کمال است
انجام تو چون بهتر از آغاز نگردد
من حرف ز عشاق زنم او ز مخالف
طنبور من و عقل به هم ساز نگردد
هر کس شنود نغمه داودی زنجیر
پروانه هر شعله آواز نگردد
ای وای اگر طایر رم کرده جان را
خالش گره رشته پروانه نگردد
هرگز ز کمانخانه ابروی مکافات
تیری نگشایم که به من باز نگردد
هرگز نچکد از الف خامه صائب
یک نقطه که خال لب اعجاز نگردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره قدرت و زیبایی عشق و عواطف انسانی صحبت میکند. شاعر به محدودیتهای دید و برداشت انسان اشاره میکند و میگوید که اگر چشمها به زیباییها باز نشوند، مانند آینهای هستند که چیزی را منعکس نمیکنند. همچنین او به نقشی که عشق در زندگی دارد میپردازد و میگوید که آغاز عشق مهم است، اما پایان آن باید از آغازش بهتر باشد. این شعر همچنین به تضادهای عشق و عقل، عشق و مخالفت، و تأثیرات عمیق صوت و موسیقی در زندگی اشاره میکند. در کل، شاعر بر این باور است که زیبایی و عشق باید از دل و جان برآید تا تأثیرگذار باشد و هر آنچه که آنها را نادیده بگیرد، ارزش چندانی ندارد.