نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

صفای ساعدت نیلی شمارد دست موسی را

بناگوش تو سازد تازه ایمان تجلی را

به اندک نسبتی عاشق تسلی می شود، ور نه

به آهو نسبت دوری است چشم شوخ لیلی را

توجه بیشتر از عاشقان با بوالهوس دارد

کریمان دوستتر دارند مهمان طفیلی را

ندارد شکری در چاشنی گردون مینایی

به حرف و صوت می دارد نگه آیینه طوطی را

به چندین سوزن الماس، حیران است مژگانش

که از پای که بیرون آورد خار تمنی را

خمار آلوده ام، سود و زیان خود نمی دانم

به یک پیمانه سودا می کنم دنیی و عقبی را

ز درد و داغ فارغ نیست یک ساعت دل عاشق

همیشه دست و لب گرم است مهمان تجلی را

بحمدالله نمردیم آنقدر کز گردش دوران

قدح در دست و مینا در بغل دیدیم تقوی را!

طریق عقل را بر عشق رجحان می دهد زاهد

عصایی بهتر از صد شمع کافوری است اعمی را

گر از عشق حقیقی هست دردی در سرت مجنون

به چشم آهوان مشکن خمار چشم لیلی را

در آن کشور که گردد گوهر افشان خامه صائب

رگ ابر بهاران طی کند طومار دعوی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و تضادهای میان عشق و عقل اشاره دارد. شاعر به وسیله تصویرهای زیبا و سمبلیک از عناصر طبیعی و انسانی، درگیر بودن دل عاشق را با درد و شوق نشان می‌دهد. او به اهمیت عشق حقیقی و غفلت از دنیا در عین لذت بردن از زندگی می‌پردازد. همچنین به کارکرد ذهن و احساس در جهان عاشقانه و نیاز انسان به حضور در این فضا اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از زیبایی‌های عشق و تجربه‌های معنوی و روحی سخن گفته و از دوران دست می‌یابد که هنوز توانسته‌اند به سراغ معانی عمیق زندگی و عشق بروند.