نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سمندر کرد اشک گرم من مرغان آبی را

ز گوهر چون صدف پر ساخت گردون حبابی را

بهاران را به غفلت مگذران چون لاله از مستی

غنیمت دان چو نرگس دولت بیدار خوابی را

شقایق حقه تریاک تا گردید، دانستم

که افیونی کند آخر خمار می شرابی را

غنیمت دان در اینجا این دو نعمت را، که در جنت

نخواهی یافت خط سبز و رنگ آفتابی را

بخیل آسوده است از فکر تعمیر دل سایل

که چشم جغد داند توتیا گرد خرابی را

نگردد جمع با طول امل جمعیت خاطر

خلاصی از کشاکش نیست این موج سرابی را

مقام گوهر شهوار در گنجینه می باید

بیاض از سینه باید ساخت شعر انتخابی را

زبان در مجلس روشندلان خاموش می باید

که نوری نیست در سیما چراغ ماهتابی را

غزل گویی به صائب ختم شد از نکته پردازان

رباعی گر مسلم شد ز موزونان سحابی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌هایی چون عشق و زندگی اشاره می‌کند. شاعر از زیبایی‌های بهار، گل‌ها و نعمت‌های زندگی سخن می‌گوید و از اهمیت بهره‌وری از لحظه‌ها یادآوری می‌کند. او تأکید دارد که وقت طلاست و نباید آن را بی‌هوده گذراند. همچنین به بی‌فکری و غفلت آدم‌ها اشاره کرده و یادآوری می‌کند که این غفلت می‌تواند موجب از دست رفتن فرصت‌ها شود. در نهایت، به ضرورت حضور در جمع‌های آگاه و پر محتوا و دوری از حرف‌های بی‌محتوا پرداخته و بر اهمیت زیبایی و عمق در شعر و ادبیات تأکید می‌کند.