نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۴۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

طفل است و غم نالهٔ ما هیچ ندارد

این غنچه سر و برگ صبا هیچ ندارد

پیداست ز هر قطرهٔ شبنم که درین باغ

عشقی که هوایی است بقا هیچ ندارد

گفتم به تهیدستی امّید ببخشای

گفتا الف قامت ما هیچ ندارد

نخل قد او دید و ز شرم آب نگردید

شاخ گل این باغ، حیا هیچ ندارد

صائب چه عجب گر دلت از هند سیه شد

این خاکِ سیه نور و صفا هیچ ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات غم و ناامیدی می‌پردازد. شاعر به تصویر کشیدن غنچه‌ای پرداخته که نه سر و برگ دارد، و به این ترتیب بیان می‌کند که چیزی برای امیدواری وجود ندارد. هر قطره شبنم نشان‌دهنده عشقی است که در این باغ بی‌پایان به نظر می‌رسد، اما در واقع بی‌ثمر است. شاعر در گفتگو با امید، متوجه می‌شود که خود امید هم هیچ چیز ندارد. همچنین به وضوح وجوه حیا و شرم را در موجودات طبیعت اشاره کرده و در نهایت به وضعیت خاک سیاه و بی‌نور اشاره می‌کند؛ به این ترتیب می‌توان حسرت و یأس را در زندگی تصویر کرد.