نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۴۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سیری ز تپیدن دل بیتاب ندارد

آسودگی این قطره سیماب ندارد

بر صاف ضمیران سخن سخت گران نیست

پروای شکست آینه آب ندارد

شبنم چه طراوت دهد این لاله‌ستان را؟

سیری جگر سوخته از آب ندارد

بیدار نگردد دل غافل به نصیحت

از خار حذر پای گرانخواب ندارد

با جبههٔ واکرده چه سازد غم عالم؟

ساغر خطر از زور می ناب ندارد

از خال نگردید فروغ رخ او کم

از داغ حذر لالهٔ سیراب ندارد

چون موج رود آن که درین بحر سراسر

مسکین خبر از عقدهٔ گرداب ندارد

ماهی چو زند بر لب خود مهر خموشی

اندیشه ز گیرایی قلاب ندارد

از نقش و نگارست دل حق‌طلبان پاک

دیوار حرم صورت محراب ندارد

همصحبتی ساده‌دلان صیقل روح است

بر در زن ازان خانه که مهتاب ندارد

گشته است ز بس محو مسبب نظر او

صائب خبر از عالم اسباب ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی همچون بی‌تابی دل، ناپایداری و محدودیت‌های زندگی اشاره دارد. دل انسان همواره تشنه آرامش و آرامش است، اما به سختی می‌تواند آن را بیابد. شاعر به تضاد میان زیبایی‌های ظاهری و حقیقت عمیق وجود اشاره می‌کند و می‌گوید که دلسوختگان حقیقت نمی‌توانند از درد و رنج خود فرار کنند. همچنین، غم و اندوه جهان را نیز مطرح می‌کند و یادآور می‌شود که انسان‌ها چه بسا در دل شب‌های تاریک خود، به حقیقتی عمیق‌تر که در پشت پرده‌هاست، دست نیابند. در نهایت، شاعر به تمایل انسان به سادگی و همصحبتی با دل‌های پاک اشاره می‌کند و از جستجوی معنای واقعی وجود در زندگی و عشق می‌گوید.