نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۴۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از تفرقه پروا دل آزاد ندارد

از سنگ خطر بیضه فولاد ندارد

عام است به ذرات جهان نسبت خورشید

یک نقطه بیجا خط استاد ندارد

در خامه قدرت دو زبانی نتوان یافت

تغییر قلم نسخه ایجاد ندارد

در چشم غلط بین تو دیوست وگرنه

در شیشه فلک غیر پریزاد ندارد

در خانه در بسته حضور ست فزونتر

رشک است بر آن کس که دل شاد ندارد

در کعبه مقصد رسد آن کس که درین راه

غیر از دل صد پاره خود زاد ندارد

آهونگهانند ز تسخیر مسلم

صید حرم اندیشه ز صیاد ندارد

چند از رگ گردن همه دعوی شوی ای نی

یک مصرع پوچ اینهمه فریاد ندارد

از تنگی دل آه نفس گیر نگردد

از شیشه خطربال پریزاد ندارد

پیوسته دود کاسه به کف از پی خورشید

آن کس گه چو مه حسن خداداد ندارد

پروای تماشا نبود گوشه نشین را

عنقا خبر از حسن پریزاد ندارد

صائب دل زنده است ز آفت مسلم

این گوهر شب تاب غم باد ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عمیق احساسات انسانی و مفاهیم مرتبط با عشق، وجود، و حقیقت می‌پردازد. شاعر از تفرقه و دوری می‌گوید و تأکید می‌کند که دل آزاد نمی‌تواند به خطرات و دلتنگی‌ها فکر کند. او به نور خورشید به عنوان سمبل آگاهی و روشنایی اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها یک نقطه بی‌دلیل، هیچ‌گاه نمی‌تواند اثرگذار باشد. همچنین، شاعر بیان می‌کند که دو زبانی در قدرت و خلاقیت جایی ندارد و حضور واقعی در زندگی به دل شاد بستگی دارد، نه به ظواهر. او به کعبه به عنوان مقصدی برای جویندگان حقیقت اشاره می‌کند و می‌گوید هر کس که تنها دل خود را دارد می‌تواند به آنجا برسد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که احساسات عمیق و درون‌نگری خصوصیاتی هستند که نمی‌توان آن‌ها را با کلمات بی‌محتوا پوشش داد. در کل، این شعر به تفکر درباره عشق، آزادی، و رازهای زندگی دعوت می‌کند.