نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۴۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل طاقت حیرانی دیدار ندارد

آیینه ما جوهر این کار ندارد

گل می کند از رنگ پریشانی خاطر

حاجت به تنک ظرفی اظهار ندارد

تا چند به مویی دلم آویخته باشد

واپس ده اگر زلف تو در کار ندارد

واعظ چه شوی گرم لب بی نمک تو

تبخاله ای از گرمی گفتار ندارد

مشکل که گشاید گره از رشته کارم

ابروی تو پیشانی این کار ندارد

آغوش مرا محرم آن خرمن گل کن

موی کمرت طاقت این بار ندارد

کاری است به دل ناخن الماس شکستن

هر بیجگری دست درین کار ندارد

ای شاخ گل از دور چه آغوش گشایی

گل رنگی از آن گوشه دستار ندارد

یک ذره وفا را به دوعالم نفروشیم

هرچند درین عهد خریدار ندارد

بی حوصله ای را که بود شیشه متاعش

آن که به آتش نفسان کار ندارد

صائب به جگر شعله زند ناله گرمت

آتش نفسی مثل تو گلزار ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده شاعر در مورد عشق و درد جدایی می‌پردازد. شاعر به تغییرات و ناکامی‌های ناشی از عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که دل او طاقت دوری و حیرانی را ندارد. او به ظرافت رابطه و تأثیرات عاطفی اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی‌های عشق (مانند گل) از غم و پریشانی خاطر او می‌روید. همچنین به مشکلاتی که در این مسیر وجود دارد، نظیر بی‌وفایی و نداشتن امکانات مناسب برای ابراز عشق، اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که وفا و احساس واقعی ارزشمندتر از هر چیز دیگری است و نمی‌توان آن را با چیزهای مادی عوض کرد.