نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۴۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جویای تو با کعبه گل کار ندارد

آیینه ما روی به دیوار ندارد

در حلقه این زهد فروشان نتوان یافت

یک سبحه که شیرازه زنار ندارد

هر لحظه به رنگ دگر از پرده برآیی

دل بردن ما این همه در کار ندارد

دور سفر سنگ فلاخن به سر آمد

سرگشتگی ماست که پرگار ندارد

یک داغ جگر سوز درین لاله ستان نیست

این میکده یک ساغر سرشار ندارد

از دیدن رویت دل آیینه فرو ریخت

هر شیشه دلی طاقت دیدار ندارد

در هر شکن زلف گرهگیر تو دامی است

این سلسله یک حلقه بیکار ندارد

از گرد کسادی گهرم مهره گل شد

رحم است به جنسی که خریدار ندارد

ما گوشه نشینان چمن آرای خیالیم

در خلوت ما نکهت گل بار ندارد

بلبل ز نظر بازی شبنم گله مند است

مسکین خبر از رخنه دیوار ندارد

در ملک رضا زخم زبان سایه بیدست

سرتاسر این بادیه یک خار ندارد

پیش ره آتش ننهد چوب خس وخار

صائب حذر از کثرت اغیار ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با تصاویر زیبا و مفهوم عمیق خود به بیان احساسات عاشقانه و تلاش برای دستیابی به محبوب می‌پردازد. شاعر از حسرت و جدایی صحبت می‌کند و در اشعارش به ایما و اشاره به عناصر مختلفی مانند کعبه، آینه، و دل می‌پردازد. او تأکید می‌کند که عشق واقعی و ارتباط عمیق با محبوب به راحتی پیدا نمی‌شود و از بی‌تابی‌های دل در مواجهه با زیبایی‌ها و نازیبایی‌های دنیا می‌گوید. در نهایت، شاعر به تنهایی و انتظار اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که در دنیای طرح‌ریزی شده از خرافات و تضادها، جستجوی حقیقت و زیبایی اصیل همیشه دشوار است.