نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۴۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر شیشه دلی حوصله شور ندارد

عریان جگر خانه زنبورندارد

در پله معراج رسد گوی ز چوگان

از دار محابا سر منصور ندارد

نادان که کند دعوی دانش بر نادان

زشتی است که شرم از نظر کورندارد

زد غوطه به خون برلب هر کس زدم انگشت

این غمکده یک خاطر مسرور ندارد

از دیده بیناست غرض دیدن خوبان

پوشیده به آن چشم که منظور ندارد

ز اندوختن دانه دل سیر نگردد

در حرص کمی خال تو از مور ندارد

صائب سخن سبز بود زنده جاوید

فیروزه من کان نشابورندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات و وضعیت‌های انسانی می‌پردازد. در آن به این نکته اشاره می‌شود که هر فردی نمی‌تواند همیشه در مواجهه با چالش‌ها و دشواری‌ها صبوری کند. همچنین، به نادانی افرادی که خود را عالم می‌پندارند، انتقاد می‌شود. شاعر به اندوه و ناکامی در زندگی اشاره دارد و از بی‌توجهی به زیبایی‌ها و ارزش‌ها سخن می‌گوید. در نهایت، به این نتیجه می‌رسد که زنده‌بودن و شکوفایی انسان‌ها به درک و شفافیت ذهن وابسته است.