نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۵۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زهرازقدح صافدلان رنگ ندارد

آیینه گوهر خطر از زنگ ندارد

دل در خم آن زلف ندانم به چه روزست

در خانه تاریک گهر رنگ ندارد

قد تو نهالی است که همدوش ندیده است

تمکین تو کوهی است که همسنگ ندارد

نخلی که ندارد ثمری دوری ازو به

بگریز ز طفلی که به کف سنگ ندارد

هر چشم زدن چشم کبود تو به رنگی است

نیلوفر چرخ این همه نیرنگ ندارد

از دشمن پرخاش طلب هیچ میندیش

زان خصم حذر کن که سر جنگ ندارد

در هر قدم راه خرد کعبه ودیری است

سر تا سر صحرای جنون سنگ ندارد

صائب که گلاب از گل خورشید گرفته است

یک بوسه ز لعل لب او رنگ ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و پیچیدگی عشق می‌پردازد. شاعر با استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌ها به بیان احساسات خود می‌پردازد. او از زلف محبوب به عنوان دلی در خم و از قد او به عنوان نهالی که همدوش ندیده است، سخن می‌گوید. همچنین، به عدم ارزش و رنگ در زندگی، در absence از عشق و محبت اشاره می‌کند و خطر دشمنی‌هایی که بی‌دلیل پیش می‌آیند را متذکر می‌شود. در نهایت، شاعر نتیجه می‌گیرد که در عشق، هر بوسه و ارتباطی خاص و بی‌نظیر است و نمی‌توان به سادگی آن را توصیف کرد.