نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۶۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد

همواری این راه مرا سر به هوا کرد

این خانه خرابی به حباب است سزاوار

از آبِ روان خانه نبایست جدا کرد

بی‌جذبه به جایی نرسد کوشش رهرو

برگردم ازان ره که توان رو به قفا کرد

چون نافه نفس در جگر باد صبا سوخت

تا یک گره از زلف گرهگیر تو وا کرد

در رهگذرش چاه شود دیدهٔ حسرت

از راستی آن کس که درین راه عصا کرد

بی‌رنج طلب روی دهد آنچه نخواهی

دولت عجبی نیست اگر روی به ما کرد

در معرکهٔ عشق دلیرانه متازید

بر صفحهٔ دریا نتوان مشقِ شنا کرد

اقرار نکردن به گنه عینِ گناه است

قایل نشد آن کس که به تقصیر خطا کرد

قایل به خطا باش که مردود جهان شد

هر کس گنه خویش حوالت به قضا کرد

دور فلک از زمزمهٔ عشق تهی بود

این دایره را خامه صائب به نوا کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفکر درباره عشق و یاد خداوند می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که آسایش بدن او را از یاد خدا غافل کرده و اینکه نمی‌توان از لذت‌های مادی مانند شکر و بادام خوشنود شد. خانه‌ی دل انسان شبیه به حباب است و نباید از زندگی جاری جدا شد. کوشش بدون کشش و جذب هیچ نتیجه‌ای ندارد و شاعر به بازگشت به راه درست فکر می‌کند. در ادامه، وی به بیان اثر عشق و اهمیت صداقت می‌پردازد و می‌گوید که اقرار به گناه خود، بخشی از راه رشد است. در نهایت، او عشق را یک نیروی پرشور می‌داند که زندگی را پر از نوا می‌کند و یادآور می‌شود که دنیا بدون عشق بی‌روح و خالی است.