غزل شمارهٔ ۴۳۸۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سرگرم تو با کشمکش دار نسازد
این نقطه سرگشته به پرگارنسازد
مرده است دل زاهد دمسرد ز تزویر
چون برسرخودگنبددستارنسازد
زنهار مکن خوارعزیزان جهان را
تا چرخ عزیزان ترا خوارنسازد
آیینه اقبال به کس رو ننماید
تا سرمه ز خاکستر ادبارنسازد
کج می نگرد عشق به بال وپرجبریل
این شعله سرکش به خس وخارنسازد
طوطی شو وآنگاه ببین روی دل از ما
آیینه به هر بیهده گفتار نسازد
سر رشته پیوند بودتاب موافق
چون موی میان تو به زنارنسازد
با سینه پرداغ نسازد دل صائب
رسم است که پروانه به گلزارنسازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره موضوعاتی چون عشق، زهد، و روابط انسانی است. شاعر به تزاحمهای درونی و تظاهرهای اجتماعی اشاره میکند و به زاهدی که به خاطر تزویر و نیرنگ دچار سردی و مرگ دل شده، انتقاد میکند. او هشدار میدهد که نباید به عزیزان دنیا آسیب رساند، زیرا این کار ممکن است عواقب بدی داشته باشد. همچنین به ناامیدی و تلاش برای یافتن خوشبختی اشاره میکند و بیان میکند که عشق به شکل غیر عادی نگاه میکند و نمیتواند به راحتی به اوج برسد. در نهایت، شاعر به مفهوم پیوند و فرم طبیعت انسان اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه پارسایی و ابراز عشق میتواند با یکدیگر در تضاد باشد.