نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

غمزه‌اش افزود در ایامِ خط بیداد را

زنگِ زهرِ جانستان شد تیغِ این جلّاد را

حسن بی‌‌رحم است، ورنه دودِ تلخِ آهِ من

آب گرداند به چشم آیینهٔ فولاد را

ساده‌لوحی بین که می‌خواهم شکارِ من شود

حلقهٔ چشمی که در دام آورد صیاد را

آتشین‌رویی که من در زلفِ او دل‌بسته‌ام

پنجهٔ خورشید سازد شانهٔ شمشاد را

پنجهٔ مژگانِ گیرایی که من دیدم ازو

زر ز دست‌افشار سازد بیضهٔ فولاد را

آتشِ گُل گر به این دستور گردد شعله‌ور

سرمه سازد در گلوی بلبلان فریاد را

صائب از روی ارادت هر که تن در کار داد

می‌کند دستِ نوازش سیلیِ استاد را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به شرح پیچیدگی‌های عشق و مصائب آن می‌پردازد. شاعر از غم و درد ناشی از عشق سخن می‌گوید و به زیبایی محبوب اشاره می‌کند که همچون تیغی بر جان او فرود می‌آید. او احساس می‌کند که در دام عشق افتاده و احساسی شدید به او دارد. زیبایی محبوب باعث می‌شود که وضعیت او نامتعادل و پرتنش شود و عشق به او همچون آتش شعله‌ور است. شاعر همچنین به نوعی از بندگی و ارادت به محبوب خود اشاره می‌کند که حتی در سختی‌ها نیز به او وابسته است. در کل، شعر بازتابی از احساسات عمیق و متناقض عشق است.