نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را

کس قلم داخل نمی‌سازد خطِ استاد را

سرو از فریادِ قمری ترکِ رعنایی نکرد

نیست از حالِ گرفتاران خبر آزاد را

زینهار ایمن ز نیرنگِ خشن‌پوشان مشو

کز خس و خارست منزل بیشتر صیاد را

روی سختِ آسمان را امتحان در کار نیست

چند بر دندان زنی این بیضهٔ فولاد را

عاشقان را شکوه‌ای از سختیِ ایام نیست

مهرهٔ موم است کوهِ بیستون فرهاد را

سیل را جوشِ بهاران می‌کند مطلق‌عنان

حسن در ایامِ خط افزون کند بیداد را

خندهٔ بی‌درد سازد دردمندان را ملول

سِیرِ گلشن می‌کند غمگین دلِ ناشاد را

در گُشادِ کارِ خود مشکل‌گشایان عاجزند

شانه نتواند گشودن طرّهٔ شمشاد را

از قبولِ سکه گردد سیم و زر صاحب رواج

از هوا گیرد هنرور سیلی استاد را

سایلان را می‌کند گستاخ امیدِ جواب

سیل در کهسار از حد می‌برد فریاد را

از خرابی می‌شود دل صاحبِ گنجِ گهر

نیست معماری به از ویرانیِ این بنیاد را

خاکیان صائب چه می‌کردند در این تنگنا؟

گر فضای دل نبودی عالَمِ ایجاد را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان مشکلات و چالش‌های زندگی و عشق می‌پردازد و به نوعی وضعیت انسان‌ها را ترسیم می‌کند که در برابر سختی‌ها و نیرنگ‌ها ناچار به مقاومت هستند. شاعر با استفاده از نمادهای مختلف، همچون سرو و قمری، به این نکته اشاره می‌کند که زیبایی و حقیقت در غم و رنج نیز وجود دارد و عاشقان در مقابل سختی‌ها شکیبایی دارند. شاعر همچنین به ناکامی در حل مسائل زندگی و نیاز به خلاقیت و هنر اشاره می‌کند و به محدودیت‌های انسانی در برابر مشکلات زندگی می‌پردازد. در نهایت، او می‌گوید که اگر فضای دل وجود نداشت، انسان‌ها در تنگنا به سر می‌بردند و دچار ویرانی می‌شدند. این شعر نشان‌دهنده یأس و امید در عین سختی‌های زندگی است.