نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۲۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر یار ز احوال من آگاه نمی بود

درد من سودازده جانکاه نمی بود

جا در دل او دارم واز من خبرش نیست

ای کاش مرا در دل اوراه نمی بود

از سردی آه است که جان می برم از اشک

می سوخت مرا اشک اگر آه نمی بود

عاشق گهر اشک به دامان که می ریخت

گر دامن اقبال سحرگاه نمی بود

دردست به مقصود رساننده سالک

گر درد نمی بود به حق راه نمی بود

در قبضه آه است کلید در مقصود

ای وای به من صائب اگر آه نمی بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج های عاشقانه پرداخته و نشان می‌دهد که اگر یار از وضعیت عاشق آگاه نبود، این درد و رنج به وجود نمی‌آمد. شاعر با بیان حسرت‌هایی که به خاطر نبودن یار در دلش دارد، به حس عمیق و مشقت‌هایی که عشق برای او به وجود آورده، اشاره می‌کند. او اعتراف می‌کند که آه و درد عاشقانه، کلید رسیدن به مقصود و عشق حقیقی است و بدون این درد، شاید مسیر عشق وجود نداشت. در نهایت، شاعر به شدت احساس می‌کند که اگر این آه و درد نبود، زندگی برایش معنایی نداشت.