نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۳۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

حسنی که به نور نظر پاک برآید

از خلوت آیینه عرقناک برآید

دامن کشد از صحبت پیراهن یوسف

خاری که ز گلزار تو بیباک برآید

خونین جگری را که تمنای بهارست

چون لاله نفس سوخته از خاک برآید

از روی گهر پاک کند گرد یتیمی

آهی که به صدق از جگر چاک برآید

از تیرگی بخت مکن شکوه که این دود

دایم ز دل شعله ادراک برآید

تنهای ضعیف است کمینگاه دل گرم

این برق جهانسوز ز خاشاک برآید

آن مرد تمام است ازین خلق زراندود

کز بوته سودا و سفر پاک برآید

صائب چه اثر در دل معشوق نماید

آهی که ز دلهای هوسناک برآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات و تأثیرات عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر به زیبایی و پاکی نور اشاره می‌کند و می‌گوید که این نور از خلوت وجود انسان و درونیات او برمی‌خیزد. او به زخم‌های دل و آرزوی بهار، شبیه به لاله‌ی سوخته، اشاره می‌کند و می‌گوید که این احساسات می‌توانند از عمق وجود انسان بیرون بیایند. همچنین، شاعر به مسأله یتیمی و شفافیت درون اشاره کرده و بیان می‌کند که شکایت از بخت بد تنها به شعله‌ور شدن آتش در دل می‌انجامد. در نهایت، به فردی اشاره می‌کند که با تمایلات و آرزوهای خود، از درونیات خود و همچنین از حسرت‌ها و خواسته‌هایش آثاری به جا می‌گذارد. Overall, the poem emphasizes the deep emotional experiences that originate from within and the struggle between despair and hope.