نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۳۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آهی که ز دلهای هوسناک برآید

دودی است که از بوته خاشاک برآید

در سوزش دل کوش که در مزرعه امکان

تخمی که شود سوخته از خاک برآید

بیرون نبرد سرکشی از خوی نکویان

گر آه جگر سوز به افلاک برآید

از باده گلرنگ مرا باز شود دل

از گریه گره گر ز رگ تاک برآید

صبحی که تو از دل سیهی خنده شماری

آهی است که از سینه افلاک برآید

از گنج به افسون نکند مار جدایی

قارون چه خیال است که از خاک برآید

آهی که کند داغ جگر گاه فلک را

از سینه گرم و دل غمناک برآید

از تیرگی بخت مکن شکوه که این دود

صائب ز دل شعله ادراک برآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای دل می‌پردازد. شاعر می‌گوید آه و اندوهی که از دل‌های پرهوس برمی‌خیزد، مانند دودی است که از آتش خاشاک بلند می‌شود. او به ارتباط بین سوزش دل و فرصت‌ها در زندگی اشاره کرده و می‌گوید که اگر دل سوخته‌ای در وجود باشد، همیشه امکان رویش و ظهور چیزی جدید خواهد بود. شاعر همچنین نگران است که حتی با بیان درد، نتوان دلی را از سرکشی باز داشت. او به تأثیراتی که دل غمگین و پرعاطفه می‌تواند بر جهان داشته باشد اشاره می‌کند و می‌گوید که این احساسات گاه می‌تواند حتی بر افلاک تأثیر بگذارد. در نهایت، شاعر با تأکید بر سوز دل و مصائب ناشی از بخت تاریک، دنیای اندوه و غم را به تصویر می‌کشد.