نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را

که یک رهبر به منزل می رساند کاروانی را

اگر از حسن عالمگیر او واقف شدی زاهد

پرستیدی به جای کعبه هر سنگ نشانی را

تماشایی عیار ناز خوبان را چه می داند؟

که نتوان بی کشیدن یافت زور هر کمانی را

دلی کز دست خواهد رفت، به کز دست بگذارم

کسی تا کی سپرداری کند برگ خزانی را؟

سبکساران به شور آیند از هر حرف بی مغزی

به فریاد آورد اندک نسیمی نیستانی را

نباشد سرکشی در طبع پیران گران تمکین

به صد من زور بردارد ز جا، طفلی کمانی را

ز پاس هیچ دل غافل مشو در عالم وحدت

که دارد در بغل هر غنچه اینجا گلستانی را

ندارد شکوه از اوضاع مردم، دیده حق بین

به یوسف می توان بخشید جرم کاروانی را

تو کز نازکدلی از نکهت گل روی می تابی

چه لازم بر سر حرف آوری آتش زبانی را؟

دل آیینه از تسخیر طوطی آب می گردد

نه آسان است صید خویش کردن نکته دانی را

فدای نیک بختان هر که شد، از نیک بختان شد

هما منشور دولت می کند هر استخوانی را

اگر در خواب بیهوشی نباشد گوش ها صائب

به حرفی می توان تقریر کردن داستانی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات و اندیشه‌های عمیق شاعر در مورد وجود، عشق، و انسانیت است. او به زیبایی‌های عالم و تأثیرات یک رهبر و نیک بختان اشاره می‌کند و به اهمیت درک عمیق و بصیرت در زندگی تأکید دارد. شاعر به سرنوشت انسان‌ها و چالش‌های آنان نیز پرداخته و یادآور می‌شود که هر کس می‌تواند با اندیشه‌های صحیح و عزم راسخ، داستان زندگی خود را بنویسد. در نهایت، این شعر به روح اتحاد و محبت انسان‌ها اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که هر شکلی از نیک بختی و زیبایی می‌تواند در دل‌ها و روابط انسانی تجلی یابد.