غزل شمارهٔ ۴۴۴۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مشکل که دل از ناله و فریاد گشاید
از غنچه پیکان چه گره باد گشاید
گر عشق نبندد کمر غیرت فرهاد
پیداست چه از تیشه فولاد گشاید
چون نشتر الماس پر و بال ضعیفان
خون از دل بیرحمی صیاد گشاید
محکم شود از خون گره غنچه پیکان
از باده مرا چون دل ناشاد گشاید
در ناخن تدبیر کسان هیچ نبسته است
کز تیشه خود عقده فرهاد گشاید
آن روز زمین تخت سلیمان شود از گل
کز ابر هوابال پریزاد گشاید
از کاوش من دست نگه دار که این رگ
خون از مژه نشتر فصاد گشاید
بی یار موافق دل غمگین نشود باز
شمشاد گره از دل شمشاد گشاید
از سفله حذر کن گه سیری که فلاخن
سنگین چو شود دست به بیداد گشاید
وقت است که از خجلت دیوان تو صائب
گل دفتر خود را به ره باد گشاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مشکلات و دردهای انسانی میپردازد. شاعر از ناله و درد دل میگوید و تأکید میکند که عشق و غیرت، از مشکلات را حل نمیکند. او به ضعف و تنگدستی انسانها اشاره دارد و از ناکامیها و خشمهایی که از آنها به وجود میآید سخن میگوید. همچنین شاعر به امیدهایی اشاره میکند که ممکن است در آینده تحقق یابند، و در نهایت به ناامیدی و غم دل میپردازد. شعر به گونهای بیان می کند که حتی با تمام این مشکلات، نباید از امید و تلاش برای تغییر دست برداشت.