نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۴۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یک شعله شوخ است که دیدار نماید

گاه از شجر طور وگه از دار نماید

گاهی چو تبسم ز لب غنچه بخندد

گاهی چو خلش از مژه خار نماید

سر حلقه تسبیح شود گه چو موذن

چون تاب گه از رشته زنارنماید

توفیق کلاه نمدفقر نیابد

هر کس که به ما طره دستار نماید

تا یافته بلبل که در آن بزم رهم نیست

گل را به من از دور به منقار نماید

شد دست ودل مشتریان در پی یوسف

گوهر چه درین سردی بازارنماید

طوطی بچشانم به تو شیرین سخنی را

گر رو به من آن باعث گفتار نماید

عیاری زلف است پریشانی ظاهر

پر کاری چشم است که بیمارنماید

صائب سخن تازه من آب حیات است

کی روی به هر تشنه دیدارنماید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف زیبایی‌های عشق و محبت می‌پردازد. در این اثر، شاعر از شعله عشق که گاه از درخت طور و گاه از دار نمایان می‌شود، سخن می‌گوید. این عشق گاهی مانند تبسمی بر لبان غنچه و گاهی مانند خار از مژه دیده می‌شود. شاعر به توفیق و فقر اشاره می‌کند و می‌گوید هر کس بخواهد به او نزدیک شود، به موفقیت دست نمی‌یابد. همچنین به بلبل و گل اشاره می‌کند که بلبل در بزم حاضر نیست و گل را فقط از دور می‌بیند. در ادامه، عواطف مشتریان عشق به یوسف و دل‌باختگی آنها بیان می‌شود و همچنین اشاره به شیرین‌زبانی و زیبایی‌های ظاهری و باطنی می‌کند. در نهایت، شاعر خود را منبع تازه‌ای از زندگی و عشق می‌داند که هر کسی را به خود جذب می‌کند.