غزل شمارهٔ ۴۴۶۸ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
در زلف ناامیدی روی امید باشد
صبح امید یعقوب چشم سفید باشد
بید از ثمر نظر بست وصل نبات دریافت
عاشق ز ترک لذّت چون ناامید باشد؟
در روستای مشرب هر روز روز عید است
در شهر بندِ مذهب سالی دو عید باشد
بر خانهٔ وجودم از دل زده است گردون
قفلی که آه و فریاد آن را کلید باشد
عاشق نمیتوان گفت دیوانه مشربان را
هرکس به خون نغلطید اینجا شهید باشد
از جوی شیر شستیم دست امیدواری
تا چند قاصد ما این پی سفید باشد؟
دوران ناامیدی سرحلقهٔ امید است
صائب ز ناامیدی چون ناامید باشد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره امید و ناامیدی است. شاعر به تضاد بین ناامیدی و امید اشاره میکند و از وجود امید در دل انسانها سخن میگوید. او به نمادهایی مانند "صبح امید یعقوب" و "روز عید در روستای مشرب" اشاره میکند که نشاندهندهی لحظات خوش و امیدواری هستند. همچنین، شاعر تأکید میکند که عاشق واقعی نمیتواند ناامید باشد و هر کسی که در مسیر عشق حرکت کند، در واقع شهید عشق است. در نهایت، او به این نکته میرسد که ناامیدی نمیتواند همیشگی باشد و در نهایت، امید پیروز است.