نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۷۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

چون رنگ می زمینا بیرون دوید باید

نه پرده فلک از هم دریدباید

کرسی چه حاجت آن را کز عرش برگذشته است

از زیر پای منصور کرسی کشید باید

سالی دو عید مارا از غم برون نیارد

از باده دوساله هر دم دوعید باید

گرحنظل فلک را در ساغری فشارند

با جبهه گشاده برسرکشیدباید

آنجا که شام ماتم گیسو ز هم گشاید

جانی به تازه رویی چون صبح عید باید

با هر سیه گلیمی نازکدلان نجوشند

تشریف پیرهن راچشم سفید باید

منشوررستگاری است طومار خودحسابان

در روزنامه خود هر روزدید باید

نوش دکان هستی آمیخته است با نیش

چون خنده ای دهد رو لب را گزید باید

سودای آب حیوان بیم زیان ندارد

از میفروش می رابا جان خرید باید

نتوان به پای رفتن این راه را بریدن

چندان که هست میدان از خود رمید باید

این آن غزل که گفته است وقتی کلیم غزنین

ای یار بی تکلف ما را نبید باید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و فلسفی در مورد زندگی و خوشی‌ها و غم‌ها می‌پردازد. شاعر به بررسی نیاز به تغییر و تحول در زندگی اشاره می‌کند و از تلاش برای فرار از غم‌ها سخن می‌گوید. او به اهمیت جشن و سرور در زندگی، به ویژه در زمان‌ها و موقعیت‌های سخت، تأکید می‌کند. همچنین از باده و خوشحالی به عنوان راهی برای مقابله با مشکلات یاد می‌کند و به دنبال رستگاری و حقیقت در زندگی است. در نهایت، شاعر از دوستی و بی‌تکلفی یاد می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که باید از لذت‌های ساده زندگی بهره‌مند شد.