نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۸۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

ز وعده های دروغش دل اضطراب ندارد

سر کمند فریب مرا سراب ندارد

هلاک حسن خداداد او شوم که سراپا

چو شعر حافظ شیراز انتخاب ندارد

حدیث تنگ شکر بادهان یار مگویید

که تنگ حوصله یک حرف تلخ تاب ندارد

در آن محیط که من می روم چو موج سراسر

سپهر ظرف تماشای یک حباب ندارد

شکسته خار به چشمم ز بدگمانی غیرت

که از خیال که چشم ستاره خواب ندارد

کدام راهرو اینجا دم از ثبات قدم زد

که هم ز نقش قدم پای در رکاب ندارد

به نازبالش گل تکیه کرده قطره شبنم

خبر ز داغ مکافات آفتاب ندارد

دلت ز جهل مرکب سیه شده است وگرنه

کدام خشت که در سینه صد کتاب ندارد

شده‌ست بسته چنان راه فیض بر دل صائب

که از خدنگ تو امید فتح باب ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوع فریب و دشواری‌های عشق و زندگی می‌پردازد. او از وعده‌های دروغ و سراب مانند عشق سخن می‌گوید که نمی‌تواند او را راضی کند. احساس ناامیدی او از زیبایی و معنا در زندگی را نشان می‌دهد، و بیان می‌کند که در مکانی که احساس سرگردانی و بی‌خبری دارد، هیچ چیز واقعی و پایداری وجود ندارد. همچنین به دشواری‌های بیان احساسات و تجربیات تلخ اشاره می‌کند و به نوعی نشان می‌دهد که جهل و نادانی مردم موجب مشکلات و سختی‌ها می‌شود. در نهایت، شاعر به حالتی اشاره می‌کند که راهی برای دستیابی به حقیقت و فیض در دل او وجود ندارد.