نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زر و سیم جهان در پرده دارد عمر کاهی را

به قدر فلس باشد خار زیر پوست ماهی را

گر از روشندلانی، صبر کن بر داغ ناکامی

که آب زندگی هرگز نیندازد سیاهی را

مدان از بی گناهی گردهان عذر نگشایم

که می پیچد به هم خجلت زبان عذرخواهی را

مکن زنهار دست از پا خطا، گر بینشی داری

که می پرسند از هر عضو در محشر گواهی را

ز شوق نقطه خالش به گرد کعبه می گردم

که ره گم کرده، خضری می شمارد هر سیاهی را

نسازد دوربینان را سواد از اصل مستغنی

وگرنه از تو دارد چشم آهو خوش نگاهی را

عبث پرویز در همچشمی فرهاد می کوشد

نگیرد زر دست افشار، جای رنگ کاهی را

نشد ژولیده مویی پرده سرگرمی مجنون

نمی پوشد کلاه فقر، نور پادشاهی را

سر خاری ز شور عشق خالی نیست در گلشن

ازو دارد همانا غنچه گل کج کلاهی را

به همت می توان قطع تعلق کرد از دنیا

سلاحی نیست از شمشیر بالاتر سپاهی را

کلیدی نیست غیر از آه باغ خلد را صائب

مکن تا می توانی فوت آه صبحگاهی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به معانی عمیق زندگی و عشق اشاره دارد. شاعر به دنیا دارایی و زرق و برق آن می‌نگرد و می‌گوید که عمر انسان مانند کاهی در مقابل آن است. او به داغ ناکامی و صبر نیکو اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی نمی‌تواند سیاهی‌ها را از بین ببرد. در ادامه، به نیاز به اعتراف و عذرخواهی توجه می‌کند و تأکید می‌کند که در روز قیامت، هر عضو بدن به گواهی می‌ایستد. شاعر از عشق و شوق به معشوقش می‌گوید و این‌که انسان چگونه به دور او می‌چرخد. او در زمینهٔ عشق و آرزو به دریغ و اندوه اشاره می‌کند و می‌گوید که در عشق، فقری وجود ندارد که بتواند ارزش انسان را بپوشاند. در نهایت، شاعر بر اهمیت همت و تلاش برای رهایی از تعلقات دنیوی و نیاز به تأمل و آه در زندگی تأکید می‌کند. کلید دستیابی به حقیقت و آرامش، از نگاه او، در فهم عمیق زندگی و عشق نهفته است.