نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۸۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

همین نه سینه ما آه صبحگاه ندارد

زمانه ای است که در سینه صبح آه ندارد

نسیم تفرقه خاطرست جنبش مژگان

من و سراسر دشتی که یک گیاه ندارد

کمند جاذبه مسطر کشیده است زمین را

چه شد به ظاهر اگر کعبه شاهراه ندارد

ز قرب آینه در دل غبار رشک ندارم

که چشم شیشه دلان جوهر نگاه ندارد

ز شرم عفو نگردد سفید در صف محشر

کسی که در کف خود نامه سیاه ندارد

زبان لاف بریده است در قلمرو معنی

حباب قلزم ما باد در کلاه ندارد

چه نسبت است به یوسف عزیزکرده مارا

صفای چشمه خورشید آب چاه ندارد

مدار چشم ترحم ز چرخ کاهکشانش

که کس خلاصی ازین آب زیر کاه ندارد

دلی که نیست در او گوشه ای ز وسعت مشرب

چوخانه ای است که ایوان وپیشگاه ندارد

بس است مصرع رنگین دلیل فطرت صائب

که هیچ مدعیی این چنین گواه ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حسرت و ناکامی در دنیای معاصر اشاره دارد. گوینده در verses خود به موضوعاتی مانند عدم احساس و ارتباط عاطفی، جدایی و تفرقه میان انسان‌ها، فقدان زیبایی و معنویت، و نداشتن شفافیت و حقیقت پرداخته است. او به تیره‌روزی و سیاهی زندگی در مقایسه با صفا و روشنی‌های طبیعی می‌پردازد و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که این وضعیت ناشی از عدم وجود نکات مثبت و هویتی است که در دنیای امروز به چشم نمی‌خورد. شعر، حسرتی عمیق را به تصویر می‌کشد و بر فقدان احساسات و ارزش‌ها در زندگی مدرن تأکید می‌کند.