نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۸۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

خوشا دلی که در اندیشه جمال تو باشد

که در بهشت بود هر که در خیال تو باشد

سعادتی که دهد خاکمال بال هما را

در آن سرست که در سایه نهال تو باشد

به هیچ نفش ونگاری نظر سیاه نسازد

دلی که آینه حسن بی مثال تو باشد

ز وحشت تو گرفتند خلق دامن صحرا

که تازیانه دلها رم غزال تو باشد

چه لازم است ترا تلخی خمار کشیدن

که خون بیگنهان باده حلال تو باشد

چنان ز حسن تو گردید تنگ کار به خوبان

که مه ز هاله حصاری ز انفعال تو باشد

فروغ برق شمارد نشاط هر دو جهان را

دلی که مایه خوشحالیش ملال تو باشد

چه نسبت است ندانم ترا به چشمه حیوان

که روز هر که سیه شد شب وصال تو باشد

نصیب شبنم صائب ز آفتاب جمالت

همین بس است که پرواز او به بال تو باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جاذبه معشوق است و بیانگر احساسات عمیق عاشقانه است. شاعر از دلی سخن می‌گوید که در اندیشه جمال معشوق است و می‌گوید هر کسی که به یاد او باشد، بهشتی در دل دارد. او بر این باور است که خوشبختی واقعی در سایه وجود معشوق نهفته است و دلی که در برابر زیبایی‌های او قرار دارد، هیچ چیز نمی‌تواند آن را تیره کند. همچنین، شاعر از تأثیر محبوب بر دل‌ها و ترس و وحشتی که از جدایی وجود دارد، سخن می‌گوید. او به تلخی‌هایی که عشق به همراه دارد اشاره می‌کند و می‌پرسد چرا باید از عشق رنج کشید، در حالی که تنها یاد معشوق باعث خوشحالی و روشنایی دل است. در نهایت، شاعر به بیان این مطلب می‌پردازد که زیبایی معشوق حتی شبنم را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد و پرواز او به سمت معشوق را به تصویر می‌کشد.