نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۰۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

فتنه چشم تو چون ز خواب برآید

از طرف مغرب آفتاب برآید

دست دعای ملک دود ز دو جانب

چون به بغل خانه رکاب برآید

ماه شب چارده ستاره روزست

چون به لب بام بی نقاب برآید

لعل لبت آب بست بر لب خشکم

تا در گوش تو چون ز آب برآید

صبح ز شرم تو زد گره به شکرخند

مهر به دور تو با نقاب برآید

هر سر موگرشودزبان سؤالی

چشم تو از عهده جواب برآید

از غلط اندازی فلک عجبی نیست

چشمه حیوان گر از سراب برآید

دولت بیدار سرنهدبه کنارش

هرکه به رویت سحر ز خواب برآید

گر به گلستان رسد ترانه صائب

غنچه ز پیراهن حجاب برآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت چشمان معشوق می‌پردازد و توصیف‌هایی از تأثیرات آن بر زندگی و احساسات شاعر دارد. شاعر می‌گوید وقتی چشمان معشوق از خواب برمی‌خیزد، باعث می‌شود آفتاب از مغرب طلوع کند و دعای ملائکه به وجود آید. زیبایی او به ماه شب چهاردهم تشبیه شده و لبان او طعمی شیرین و مرطوب را القا می‌کنند. نشانه‌هایی از تأثیر عشق و زیبایی معشوق بر دل و دیدگان و حتی زندگی روزمره و دنیای اطرافش آمده است. شاعر با نگاهی عاشقانه و پر احساس به توصیف این زیبا می‌پردازد و به نوعی از وجود معشوق چشمه‌هایی از زندگی و شور و شوق را می‌ستاید.