نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۱۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

چه گل از خودآن مرده دل چیده باشد

که زخمی به درویش نخندیده باشد

تواند به مجنون کسی کرد کاوش

که پیشانی شیرخاریده باشد

کسی را رسد پا به دامن کشیدن

که صد بار بر خویش گردیده باشد

کند با گهر در میان دست آن کس

که چون رشته بر خویش پیچیده باشد

شود مایه بیغمی تلخکامی

که یک چند چون باده جوشیده باشد

کسی را رسد دعوی پاک چشمی

که چشم خوداز عیب پوشیده باشد

ازین ششدر آن کس بردمهره بیرون

که برمهره گل نچسبیده باشد

درین مزرع آن دانه سرسبز گردد

که در قبضه خاک پوسیده باشد

سرافرازی آن را رسددر گلستان

که چون سرو دامن ز خود چیده باشد

درین ره که پادررکاب است منزل

چه آید ز پایی که خوابیده باشد

محیطی است کز گوهرش نیست لنگر

بزرگی که حرفش نسنجیده باشد

نیاید به یکدیگر آغوش آن کس

که در خانه زین ترا دیده باشد

ز رنگین کلامان شودهمچو صائب

به خون جگر هر که غلطیده باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفاهیم و ویژگی‌های انسانی و روحی می‌پردازد. شاعر به طور ضمنی به این نکته اشاره می‌کند که برای رسیدن به درک عمیق‌تر از خود و دیگران، لازم است که فرد با چالش‌ها و تجربیات مختلف روبه‌رو شود. او به این نکته می‌رسد که تنها افرادی می‌توانند به عشق و بزرگی دست یابند که اولاً خود را به خوبی بشناسند و ثانیاً از عیب‌های خود آگاه باشند. همچنین، در این شعر تأکید بر این است که در زندگی، افراد باید با تلاش و پایداری به نتایج مطلوب دست یابند و بدون پشتکار، نمی‌توان به موفقیت رسید. در نهایت، شاعر به زیبایی و عمق انسانی می‌پردازد و نشان می‌دهد که هر کس باید از زخم‌ها و سختی‌های خود درس بگیرد تا بتواند به کمال برسد.