غزل شمارهٔ ۴۵۳۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ازبیم خط آن لب شد باریک و چنین باشد
آن را که چنین زهری در زیر نگین باشد
درگوشه آن چشم است یاکنج دهن خالش
چون دزد که پیوسته جویای کمین باشد
از شرم عذارتو با آن همه زیبایی
هر جا که رود خورشید چشمش به زمین باشد
از پرتو نور مهر بالیدن ماه نو
چون فربهی رشته از در سمین باشد
آب از گره محکم سختی نبرد بیرون
از می نشود خرم هر دل که حزین باشد
در روی زمین هر کس بندد به گره زر را
خوب است که چون قارون در زیر زمین باشد
شد تازه ز پیغامش زخم دل من صائب
هر کس نمکین افتاد حرفش نمکین باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و از ویژگیهای ظاهری و باطنی او صحبت میکند. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، موقعیت و حالت معشوق را توصیف میکند. او به نوعی از زهر و زیبایی در کنار هم صحبت میکند و نشان میدهد که زیبایی معشوق میتواند در عین حال مقلوب و خطرناک باشد. همچنین، احساسات شاعر دربارهی دردها و زخمهای عاشقانهاش در سایهی این زیبایی نیز ابراز شده است. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که عشق و پیوندها پیچیدگیهای خاص خود را دارند و هر کدام داستان و احساسی را به همراه دارند.