غزل شمارهٔ ۴۵۳۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
از نمک تبسمت رنگ شراب می پرد
در هوس نظاره ات چشم حباب می پرد
چون به کرشمه واکنی نرگس پر خمار ما
از مژه غزال چین سرمه خواب می پرد
چون پر وبال واکند چنگل شاهباز تو
از سر شاخ بابزن مرغ کباب می پرد
در چمنی که باغبان شرم بهانه جو بود
رنگ حیا ز دیدن رنگ شراب می پرد
قصه اشتیاق را بال وپری دگر بود
نامه من چو نامه روز حساب می پرد
چشمه جود اگر نشد خشکتر از دهان ما
مرغ امید ما چرا رو به سراب می پرد
چون به رباب می زند مطرب عشق چنگ را
ناخن شیر گویی از چنگ و رباب می پرد
قطع نظر چگونه از چشمه تیغ او کنم
من که ز تشنگی دلم همچو سراب می پرد
صائب اگر خیال او در نظرست ازچه رو
دیده استراحتت از پی خواب می پرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و اشتیاق میپردازد و با تصاویری زیبا احساسات عمیق شاعر را انتقال میدهد. شاعر از تأثیر زیباییهای محبوبش بر خود میگوید و به حالتی اشاره میکند که در آن عشق و میل به دیدار محبوب، تمام وجودش را پر کرده است. او به زبانی تشبیهی میگوید که چگونه زیبایی محبوبش باعث میشود تا از حالت طبیعی خود خارج شود و به سراب و خیالاتی دست یابد که دور از واقعیت هستند. در نهایت، اشعار به چالش ارتباط با محبوب و احساساتی که با خود به همراه دارد، ختم میشود.