نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۳۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل ز سیر وسلوک بینا شد

قطره بر خویش گشت دریا شد

یافتم در دل آنچه می جستم

خضر من نقطه سویدا شد

رنگ می تا ز شیشه بیرون تاخت

وحشی هوش دشت پیما شد

در دبستان عشق هر طفلی

که ورق ساده کرد دانا شد

راه تجرید سخت باریک است

سوزنی سد راه عیسی شد

سر کوی تو آتشین جولان

از دل آب کرده دریا شد

بخیه خال او به رو افتاد

دزد در ماهتاب رسوا شد

صائب از چرخ آفرین برخاست

هر کجا خامه تو گویا شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف سیر و سلوک روحی و معنوی پرداخته است. شاعر از تحولی در دل خود سخن می‌گوید که او را به درک و آگاهی عمیق‌تری از عشق و حقیقت می‌رساند. او در این مسیر به شناخت خضر (راهنمای معنوی) دست می‌یابد و از سرگذشت‌های عشق و آتشین بودن آن یاد می‌کند. همچنین اشاره به دشواری و باریکی راه‌های تجرد و حقیقت در عشق دارد. در نهایت، شاعر بر اهمیت آگاهی و دانایی در مسیر عشق تأکید می‌کند.