نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۴۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

مورنه ای پیش قند تنگ میان را ببند

خاک قناعت بمال بر لب وشکر بخند

بر سر دست دعاست روی به هر جا کند

ابر که بر خار و خس سایه رحمت فکند

سلسله پردازشو رو به بیابان گذار

چند سراسر توان رفت درین کوچه بند

نغمه اول که ریخت غنچه منقار من

بر نفس گرم من سوخت زر گل سپند

صحبت ارباب حال جای شروشورنیست

سرمه به آواز خود می دهد اینجا سپند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بررسی مفاهیم قناعت و رضایت می‌پردازد. ابتدا به قفل کردن قند در تنگ اشاره می‌شود که نماد محدودیت است. سپس بر اهمیت قناعت و لبخند به زندگی تأکید می‌شود و دعا کردن برای رحمت الهی مورد توجه قرار می‌گیرد. همچنین به سفر و تلاش در زندگی اشاره می‌شود و در نهایت به زیبایی و شیرینی زندگی با استفاده از نمادهایی مانند گل و سرمه پرداخته می‌شود. توصیفاتی چون غنچه و آوای دلنشین نیز به تصویر کشیده می‌شوند تا احساساتی از شادی و رضایت را منتقل کنند.