نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۴۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

خال او یک نظر از دیده ما دور نباشد

دانه سوخته اینجاست که بی مور نباشد

زند آتش به جهان بلبل آتش نفس من

اگرم چون قفس از شجر طور نباشد

دو نگاهت ز پریشان نظری نیست به یک کس

چون زید عاشق بیچاره اگر کور نباشد

سخن حق نکند گوش کس امروز وگرنه

هیچ کس نیست که در پله منصور نباشد

هر گه از فیض هوا قد بکشد سبزهٔ مینا

پنبهٔ شیشهٔ گل ابر شود دور نباشد

خون دل نغز شرابی است اگر کام نسوزد

خوش کبابی است کباب دل اگر شور نباشد

دم به دم تشنه دیدار کند ساده رخان را

آب آیینه عجب دارم اگر شور نباشد

چه رسایی است که با طبع تو آمیخته صائب

مصرعی نیست ز دیوان تو مشهور نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی صائب تبریزی به بیان عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر در ابیات مختلف بیانگر اهمیت خال معشوق است و اینکه این نشانه همواره در ذهن و دل او حضور دارد. همچنین، او به آتش عشق و اشتیاق خود اشاره می‌کند و از تنهایی و بی‌تابی‌اش می‌گوید. وجود زیبایی و دلربایی معشوق باعث می‌شود که او به دنبالش باشد و آرزو کند که هیچ زیبایی و حقی از او دور نباشد. در نهایت، شاعر از زیبایی‌های آثار خودش با زبان شاعرانه‌ای سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که آثارش بی‌نظیر هستند و در دل‌ها جای دارند.