نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۶۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می پرستان را به دل ننشیند از دشمن غبار

زود بر در می زند از خانه روشن غبار

کار مشکل را به همت می توان از پیش برد

می کند در کشور ما رخنه در آهن غبار

آن سیه روزم که از هر جا که خیزد سیل غم

در مصیبت خانه ام افشاند از دامن غبار

خاکساران از دل ما زنگ کلفت می برند

در دیار ما کند آیینه را روشن غبار

بس که راه عشق را افتان و خیزان می روم

می رود در هر قدم سبقت کند بر من غبار

یک نظر دزدیده در صبح بنا گوش تو دید

پرتو خورشید شد در دیده روزن غبار

چون شوم صائب غبار خاطر یاران، که من

شسته ام با اشک شادی از رخ دشمن غبار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف می‌کند که غبار دشمنی و غم بر زندگی انسان‌ها نشسته است و برای پیشبرد کارهای دشوار تنها با همت می‌توان بر این مشکلات غلبه کرد. شاعر از غم و اندوهی که بر او سایه افکنده سخن می‌گوید و از تلاش برای روشن نگه‌داشتن دل و امید در کنار غبار درد و غم یاد می‌کند. عشق و تلاش در زندگی، حتی وقتی که غبار مشکلات و دشواری‌ها وجود دارد، همواره ادامه دارد و شاعر با بیان این مضامین به احساساتی عمیق نسبت به دوستی و رنج اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که با اشک شادی می‌تواند بر غبار دشمنی فائق آید و دلش را از غم‌ها پاک کند.