نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۶۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شوختر گردد شود چون خال از خط بالدار

فتنه در دنبال دارد اختر دنبالدار

در بیابان جنون از حلقه زنجیر من

هر کجا وحشی غزالی بود،شد خلخالدار

چون سیه مستی است شمشیر سیه تابش به کف

چشم فتانی که دارد سرمه دنبالدار

زلف ازان حسن بسامان برنمی دارد نظر

چون پریشانی که باشد دیده اش برمالدار

با کهنسالان مکن ای نوجوان کاوش که هست

آتشی پوشیده در مغز چنار سالدار

نیست ممکن سوز دل در پرده پنهان داشتن

می تراود شکوه خونین از لب تبخالدار

نقش داغ عیب باشد لوحهای ساده را

قیمتش نازل شود الماس چون شد خالدار

می شد از اهل سعادت گر به گنج زر کسی

جغد می بایست باشد چون هما اقبالدار

از کهنسالی نگردد تیز مغزی بر طرف

سرکه گردد تندتر هر چند گردد سالدار

دلنشین افتاده است از بس که عکس روی او

می کند آیینه تصویر را تمثالدار

گر ز نبضم سوخت انگشت طبیبان دور نیست

شد لب بام از تب سوزان من تبخالدار

درد اگر بر دل شب هجران چنین زورآورد

ساق عرش از آه من صائب شود خلخالدار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و گاهی متناقض شاعر است. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و از فتنه‌ها و جنون‌هایی که عشق به وجود می‌آورد، سخن می‌گوید. شاعر در توصیف پیچیدگی‌های عشق و احساسات خود به کنایه‌های عمیق و تصاویری پر معنا متوسل می‌شود، مانند اشاره به زنجیر و حلقه که نماد وابستگی و محدودیت است. شاعر همچنین به ناپایداری زیبایی و گذر عمر اشاره می‌کند، و اینکه احساسات نمی‌توانند در پرده پنهان بمانند. در این میانه، او به تجلیات عشق، درد و زیبایی می‌پردازد و با تصاویری چون "آیینه" و "تبخال" کارهای درونی خود را به تصویر می‌کشد. در نهایت، این شعر به دردی اشاره دارد که عشق می‌تواند به قلب انسان وارد کند و نشان می‌دهد که دل و احساسات او در چنگال این درد گرفتار است.