نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلب‌ها

که باشد بادبان کشتی دل دامن شب‌ها

چه محو ناخدا گردیده‌ای، ای از خدا غافل؟

ندارد این سفر باد مرادی غیر یارب‌ها

ز بی‌دردان علاج درد خود جستن به آن ماند

که خار از پا برون آرد کسی با نیش عقرب‌ها

مرا از قید مذهب‌ها برون آورد عشق او

که چون خورشید طالع شد نهان گردند، کوکب‌ها

نمی‌دانم چه در سر دارد آن معشوق بی‌پروا

که مذهب‌ها گرفت از شوخی او، رنگ مشرب‌ها

چنین گر رهزن اطفال خواهد شد جنون من

به اندک فرصتی دربسته خواهد ماند مکتب‌ها

حجاب عشق اگر مانع نگردد می‌توان دیدن

خط نارسته را چون رشته گوهر ازان لب‌ها

ز شوق گوشه چشم تو ای جان جهان، تا کی

درین صحرای وحشت توتیا گردند قالب‌ها؟

کسی کز مطلب خود بگذرد حاجت روا گردد

ازان صائب ز خاک اهل حق یابند مطلب‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره جستجوی عشق و غفلت از خدا و حقیقت زندگی است. شاعر با اشاره به شب و دامن آن، به دوگانگی و کشمکش درونی خود اشاره می‌کند. او به این نکته می‌پردازد که عشق واقعی از قید و بند مذهب‌ها آزادش کرده و نوری روشن‌تر از ستاره‌ها برایش به ارمغان آورده است. شاعر به تردیدهایش درباره معشوق می‌پردازد و به جنون ناشی از عشق اشاره می‌کند که موجب خروج او از چهارچوب‌های اجتماعی و مذهبی می‌شود. همچنین او به قدرت عشق در تغییر دیدگاه‌ها و برطرف کردن مشکلات اشاره کرده و خاطرنشان می‌کند که با گذشت از خود، به حقیقت و مطالب واقعی نزدیک‌تر می‌شود.