نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ترا پر چون صدف شد گوش از سیماب در دریا

وگرنه حلقه ذکری است هر گرداب در دریا

ز عادت پرده غفلت شود اسباب آگاهی

که ماهی بستر و بالین کند از آب در دریا

خیال یار را در دیده عاشق تماشا کن

که دارد شور دیگر پرتو مهتاب در دریا

حریم وصل را حیرانیی در پرده می باشد

که شوق آب، ماهی را کند قلاب در دریا

به قسمت می توان برخورد از روزی، نه جمعیت

که از جای دگر گردد صدف سیراب در دریا

غریق عشق بر گرد سر هر قطره می گردد

که ماهی را بود هر موجه ای محراب در دریا

چنین کز گرد عصیان تیره گردیده است جان من

عجب دارم که گردد روشن این سیلاب در دریا

چو دل شد آب، از دل سربرآرد آرزوی دل

که از دریا زند سر مهر عالمتاب در دریا

نگردد آب تا صائب دلت از داغ نومیدی

نخواهی دید روی گوهر نایاب در دریا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عواطف و تجربیات عاشقانه پرداخته و استفاده از تمثیل دریا و آب به عنوان نشانه‌هایی از عشق و longing (تمایل) را به تصویر می‌کشد. شاعر به بیان حالاتی از غفلت، آگاهی و زیبایی‌های عشق می‌پردازد. او از دریا به عنوان محلی برای تفکر و تجربه‌های عمیق یاد می‌کند، جایی که عشق می‌تواند فرد را غرق کند و او را به شناخت و روشن‌بینی برساند. در نهایت، شاعر به ناامیدی و چالش‌های عشقی اشاره دارد که ممکن است فرد را از رسیدن به شادی واقعی بازدارد.